
سلامت-همه ما در زندگي روزمره خود با حوادث خوب و بد زيادي روبهرو ميشويم. برخي از اين حوادث بد و ناخوشايند ممكن است در پارهاي اوقات به بروز دستهاي از اختلالات و واكنشهاي روحي منجر شوند كه به مجموعه اين حالات، اختلالات انطباقي گفته ميشود.
اختلالات انطباقي همانگونه كه از نامشان برميآيد، عبارتند از واكنش غيرانطباقي كوتاه مدت نسبت به موضوعاتي كه براي فرد نوعي استرس محسوب ميشوند و بيشترشان رويدادهاي روزمرهاي هستند كه به كرات ديده ميشوند: مثل تغيير شغل، تغيير وضعيت مالي و غيره. البته بايد به ياد داشته باشيم كه اين حالات با حوادث نادر و فاجعهآميز مثل جنايات خشونتبار يا بلاياي طبيعي، متفاوت است. در اصل رويارويي با استرسهايي چون زلزله، سيل، قتل و امثال آنها ميتواند بر ايجاد بيماري شديدي به نام اختلال استرس پس از حادثه منجر شود كه داستان آن كاملا با اختلالات انطباقي تفاوت دارد.
چه كساني و چرا؟
جالب است بدانيم كه حدود 50 درصد از افراد مبتلا به مشكلات طبي يا كساني كه دچار عوامل استرسزا هستند، اختلالات انطباقي نيز دارند. براساس مطالعات انجام شده در كشورهاي غربي، ميزان شيوع اين اختلال از دو تا هشت درصد در جمعيت عمومي تخمين زده ميشود. شيوع اختلالات انطباقي در خانمها دو برابر آقايان است و خانمهاي مجرد عموما در معرض خطر بيشتري هستند. در ميان كودكان و نوجوانان، موارد تشخيص اين اختلال در دخترها و پسرها يكسان است. در ميان نوجوانان هر دو جنس، انواع شايع عوامل ايجاد كننده استرس و زمينهساز براي اين گروه از اختلالات عبارتند از: مشكلات تحصيلي، طرد شدن از سوي والدين، طلاق پدر و مادر و سوء مصرف مواد.
در بزرگسالان عوامل استرسزاي زمينهساز شايع، شامل اين مواردند: مسائل زناشويي، طلاق، انتقال به محيط تازه و مشكلات مالي.
شدت عامل يا عوامل استرسزا هميشه پيشبيني كننده شدت اختلال نيست. شدت عامل استرسزا تابع پيچيدهاي از درجه، مقدار، طول مدت، برگشتپذيري، محيط و زمينه فردي آن است. براي مثال، مرگ يكي از والدين براي يك كودك 10 ساله در مقايسه با يك فرد 40 ساله متفاوت است. ساختار شخصيت و هنجارها و ارزشهاي فرهنگي و گروهي در واكنش نامتناسب نسبت به استرس نقش دارند.
عوامل استرسزا ممكن است منفرد باشد (مانند طلاق يا از دست دادن شغل) و يا اينكه متعدد باشند (نظير مرگ يك شخص مهم در زندگي فرد همزمان با بيماري جسم خود او يا از دست دادن شغلش.) همچنين ممكن است اين عوامل عود كننده باشند (مانند مشكلات شغلي فصلي) يا مداوم باشند (مثل بيماري مزمن يا زندگي در فقر.) روابط ناهماهنگ داخل خانواده ممكن است سبب اختلال انطباقي شود كه بركل نظام خانواده تاثير ميگذارد و يا اختلال ممكن است محدود به بيماري باشد كه دچار بيماري جسمي است.
گاهي اختلالات انطباق در يك گروه يا موقعيت اجتماعي روي ميدهند و عامل استرسزا بر چند نفر تقريبا تاثير ميگذارد. به طور مثال آزار و ستم وارد بر گروههاي نژادي، اجتماعي و مذهبي خاص، مراحل رشد مثل آغاز تحصيل، ترك منزل، ازدواج، پديده مادر شدن، نرسيدن به اهداف حرفهاي، رفتن آخرين فرزند از خانه و بازنشستگي اغلب با اختلالات انطباق همراه هستند.
در عين حال، واكنش افراد بر يك عامل استرسزاي واحد ممكن است با يكديگر تفاوت چشمگيري داشته باشد. علت اين امر تا حدودي بر تجربيات دوران كودكي برميگردد. هر كودكي در طول رشد اوليه، مكانيزمهاي دفاعي منحصر به فردي را براي مدارا با رويدادهاي پراسترس كسب ميكند. برخي كودكان ممكن است به دليل ضربههاي بيشتر يا آسيبپذيري سرشتي بالاتر، مجموعه دفاعهاي خامتري نسبت به ساير كودكان داشته باشند.
اين نقص ممكن است سبب شود اين افراد در دوران بزرگسالي و هنگام مواجه شدن با فقدان، طلاق يا پسرفت مالي، دچار تخريب شديد عملكرد شوند ولي آنهايي كه مكانيزمهاي دفاعي پختهتري دارند، آسيبپذيري كمتري هم دارند و از عامل استرسزا سريعتر كناره ميگيرند. ماهيت روابط كودك با والدينش نقش اساسي در برگشتپذيري و انعطاف پذيري شخص دارد.
علايم اختلالات انطباقي
به دنبال تماس و مواجهه با يك يا بيش از يك عامل استرسزا، گاه بلافاصله و گاهي نيز با فاصله زماني، علايم بروز ميكنند. اين فاصله در پارهاي موارد حتي ممكن است تا سه ماه باشد. فرد دچار اختلال قابل ملاحظه كاركرد اجتماعي يا شغلي و تحصيلي ميشود. ناراحتي فرد فراتر از حد مورد انتظاري است كه از برخورد با عامل يا عوامل استرسزا انتظار ميرود.
در گروهي از افراد عمده علايم حول محور خلق افسرده ميچرخد يعني گريه كردن، نوميدي و احساس افسردگي. نوجوانان مبتلا كه اين دسته از علايم را بيشتر نشان ميدهند، در بزرگسالي در معرض خطر افزايش يافته ابتلا به افسردگي هستند.
در برخي نيز علايم اضطرابي مثل تپش قلب، نگراني و بيقراري غالبتر است. حتي ممكن است تعدادي از مبتلايان دچار آشفتگيهاي رفتاري شوند كه ميتواند به صورت زير پا گذاشتن حقوق ديگران يا موازين و هنجارهاي اجتماعي باشد. بسته به سن، اين دسته از علايم ميتوانند به صورتهاي زير نمود داشته باشند: فرار از مدرسه، ولگردي، رانندگي بياحتياط و نزاع با ديگران.
به هر حال نشانههاي اختلالات انطباقي هر چه كه باشد، اغلب ظرف حداكثر شش ماه برطرف ميشود ولي در عين حال اگر عامل استرسزا مزمن يا داراي عواقب طولاني باشد اين احتمال هم هست كه نشانهها بيشتر از شش ماه به طول بينجامد. خبر خوش اينكه با درمان مناسب، پيش آگهي كلي اين اختلال عموما رضايتبخش است. بيشتر بيماران ظرف مدت سه ماه به حد قبلي كاركرد خود ميرسند. در مقايسه با بزرگسالان، نوجوانان معمولا براي بهبود به زمان بيشتري نياز دارند.
و ميرسيم به درمان
اساس و پايه درمان در اختلالات انطباقي به صورت غيردارويي است. در اصل، روان درماني هنوز هم درمان انتخابي اختلالات انطباقي است. مثلا گروه درماني درباره بيماراني كه با استرسهاي مشابهي مواجه شدهاند مفيد است (به عنوان مثال، گروهي از افراد بازنشسته يا افرادي كه تحت دياليز كليوي قرار دارند.)
رواندرماني انفرادي نيز فرصتي را فراهم ميكند تا معناي عامل استرسزا براي بيمار روشن شود، به طوري كه آسيبهاي قبلي را بتوان بررسي و حل كرد. در عين حال ممكن است براي درمان علايم خاصي در كوتاه مدت نياز به تجويز داروها نيز داشته باشيم كه عمدتا در اين موارد از داروهاي ضد اضطراب و ضد افسردگي بهره ميبريم.
آگاه كردن بيمار از عوارض احتمالي باعث افزايش همكاري و قبول درمان از جانب او ميشود و نتيجه رضايتبخشي را در پي خواهد داشت.